تذکر:
از روزی که یادم هست، همیشه این را شنیده ام که ایرانی ها مهاجرین افغانی مقیم کشورش را بیش از حد تحقیر و توهین می کنند. از 100 افغانی که در ایران کم و یا دیر مانده اند، 90 نفر آن عین شکایت را داشته و دارند. هرکدام آنها وقتی گوشه ای از خاطرات شان را قصه می کند، موی در تن آدم راست می شود. البته قابل یادآوری است که مهاجرت مهاجرین افغانی در ایران، جنبه های مثبت هم داشته که ما از آن بابت از جامعه ایران مشکور هستیم.
چند روز پیش، در سالروز وفات خمینی، از آقای خامنه ای جانشین وی شنیدم که می گفت: (آنهایی که در زندان گوانتانامو، ابو الغریب، کابل و... چه و چی ها کرده اند، غلط می کنند که حرف از حقوق بشر می زنند!) اما این خامنه ای حق شناس، یادی از زندان های چون سفید سنگ، تل سیاه و تل سفید که خودش ساخته، هیچ نکرد و از اینکه در این «تل ها» در طول 20 سال گذشته چه گذشته است، هیچ چیزی نگفت ـ فقط دیگران را محکوم کرد و بس ـ در حالیکه آنهایی که در زندان های مانند گوانتانامو، ابوالغریب، کابل و غیره شکنجه می شوند، هرکدام شان متهم به قتل حد اقل 10 انسان است، اما جرم اطفال 1 تا 10 ساله مهاجرین افغانی که والدین شان از صف نانوایی ها به «تل های سیاه و سفید» فرستاده شده و این اطفال زیر دربسته در خانه های شان از گرسنگی جان داده اند، چه بوده است؟! این مسله را «کی» در سخنرانی خود باید یادآور شود!؟ سخنرانی آقای خامنه ای را شما هم حتماً شنیدید که از تلویزیون ایران مستقیم پخش می شد.
بهر حال، هزاره های افغانستان بر اساس دو وجه مشترک که با ایران دارند، طبعاْ به این کشور رو آوردند و پناهنده شدند. وجه مشترک مذهبی و وجه مشترک زبانی. هرچند مهاجر افغانی از اقوام غیر هزاره هم در ایران زیاد هستند، اما چون از لحاظ شکل و شمایل با ایرانی ها شبیه هستند، مشکل آنچنانی نداشته و ندارند، فقط هزاره ها هستند که هرروز زیر لگد می شوند. این مسله از زمان های دور در دلم «قرت بغند» می شد که چیزی بنویسم و به سهم خود یک خوب چیغ جانانه بزنم تا پرده گوش یکی دو نفر پهلویی ام را هم اگر پاره کرده باشم، درد دلم را کمتر کرده ام، اما این فرصت در دستم نمی آمد ـ تا پیامی از آقای بنام «دوست» خواندم. خواندن پیام او برایم دل و دماغی بخشید تا گوشه از درد دلم را بنویسم و یکجا با پیام آقای دوست بیاورمش اینجا:
پیام دوست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ پیام دوست
دوست عزیز آقای «دوست» سلام و تشکر از پیام تان!
شما درست نوشته اید. بلی من در ایران نبوده ام، اما این را خوب می دانم که با مهاجرین افغانی مقیم کشور همسایه ما ایران، چگونه رفتارهای صورت گرفته در طول این چند دهه. این مسله را نه تنها من، بلکه تمام دنیا و تمام انسان هایی که چشم و گوش باز دارند ـ با شمول ایرانی های که با انصاف هستند و انسان دوست، به خوبی می دانند و آگاه هستند.
من متاسف هستم که یک تعداد کسانی از بین جامعه خود ما می خیزند و همین روند را برای خود پیشه و راه درآمد انتخاب می کنند و اهل و عیال خود را از همین راه سیر می کنند. از سازمان های صاحب اختیار در ایران مخفیانه معاش می گیرند و خود را بلندگوی آنها ساخته و همیشه با مصرف آنها خود را برای مردم فریبی آماده می کنند و تلاش می نمایند که چگونه و از کدام راه می توانند بر تقدیر مردم بنشینند و آنها را فریب دهند.
اینجا وظیفه ما نسل حاضر است که مردم خود را آگاه بسازیم و به بیداری اجتماعی در جامعه خود تلاش نماییم و نگذاریم کسی دیگر جامعه ما را بنام های پیشوایان دین، ملاه و غیره فریب دهد. دیگر زمان و قرن فریب دهی هم باید گذشته باشد.
آن دور دیگر گذشته که یک ملاه قریه و یا یک پیشوای دین «دهن» و مردم آن دیار همه «گوش» بودند. یعنی عمر داستان «دهن و گوش» و یا «پیر مریدی» دیگر بپایان رسیده است و باید رسیده باشد. مردم ما امروز در عین حالی که گوش هستند، دهن هم هستند که بگویند و چرا چرا کنند. در روزگاران قدیم، دهن یک ملاه یگانه منبع بیرون دهی «Output» شمرده می شد و تثبت شده بود که مردم چشم و گوش شان را به آن می دوختند، اما ساینس و تیکنالوژِی امروزی مسایل ارتباطات را آنقدر قوی و آسان ساخته که انگار همه انسان های کره زمین را با همدیگر ملحق کرده باشند. امروز تلویزیون است، رادیو است، تلیفون است و از همه مهمتر انترنیت است که برای هرفرد جامعه در هر گوشه و کنار دنیا، این امکان را میسر ساخته که نظرش را بصورت واضح و آشکارا بیان کند. جوانان نسل حاضرما، مخصوصاً اهل قلم، نباید از «اوخ و پوف» یک تعداد کسانی که حرکت ما بازار درآمد آنها را سرد می سازد، بتر سند. باید بی باکانه دروغ های کسانی که فریب دادن انسان ها را برای خود راه «روزی» قرار داده اند، بی پرده و آشکار کنند و آنها را رسوا کنند ـ این فریب دهنده خواه ملاه باشد، بی دین باشد، دیندار باشد دارای هر نام و نشانی که باشد ـ باشد فرق نمی کند.
ما فرزندانی هستیم که در عصر خود زندگی می کنیم و بایسته است تا طرز زندگی خود را طبق اقتضای زمان خود عیار کنیم. عمل هر عاملی را، سخن هرگوینده و نوشته هر نویسنده ای را باید زیر زره بین ببریم و نقدش کنیم تا اول خود شخص را بشناسیم که «کی» است. اگر گفتار و عمل وی به نفع ما و جامعه ما بود، دستش را دوستانه بفشاریم و الا در مقابلش بایستیم.
نعل ساختن نعل ساز از کینه ورزی و کلاه دوختن کلاه دوز از حسن نیتش نیست. حقیقت این است که سم به نعل نیاز دارد و سر هم به کلاه، و تولید کننده هردو وظیفه اش را انجام می دهد.
موفق باشید دوست!
دوست محترم سلام!
اگر فرصت داشتید " قتل زرقاوی ، خبر نامیمون برای تروریسم بین المللی " را در وب " فصل رهایی " مطالعه فرمایید. باعرض حرمت
این هم به پاس محبت های ایرانی های که از محبت بی دریغ شان در تل سیاه هزاره های چون من بی بهره نمانده اند.
به اشکم پاسخت درد آفرین است
سوالم را جوابت بی طنین است
سکوت ار بشکنم بهر تبسم
مرا صد نیشخندت در کمین است
از تل سیاه گفتی. یک بار از سرخبیدگ سر بزن. آنجا هم از تل سیاه خواهی خواند.
سلام حبیب جان پیمان .
این چنین حادثات پیش آید
هر که را روزگار بر گردد
اسپ تازی اگر سوار شوم
زیر پایم روان چو خر گردد
دوست عزیزم من با تو غمشریکم . به امید صلح و آرامش در وطن عزیز ما .
راستی پیدایت نیست طرف های ما ؟ مرا تنها ماندی . خدا کند از من قهر نباشی .
پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد .
با محبت .
جور باشی عزیز اومید که نمیشته از مه ره ام شینخته شی . تا جای که مه تو ره می نخشوم گمان مه موشه که پوست مه ره ام ده خوراَو می نخشی.
درود بر آقای پیمان. درست می گویید گپ اصلی همیشه یک جمله است. از ان جا که من یک ادم غیر حرفه ای هستم، به ناگزیر طولانی می نویسم. هدف من البته گوشه زدن بود و گرنه فوتبال درد ما نیست.
ولی تنها یک دقیقه وقت تان را خواهد گرفت اگر این فراز از نوشته بخوان هیولایی هولناکی از خواب بیدار شده و از غار خوییش بیرون جسته است. این هیولا با استفاده از غوغا و غفلت اهالی شهر که به تماشای بازیِ بازیپیشگان قدکوتاه سرگرم اند، آرام و بیصدا، اما شتابان و خروشناک همه چیز راـ حتی روح آدمها را در درون کالبد شانـ فرو میبلعد. دهشت واقعه، عمیقتر از آن است که بتوان سخن گفت. فقط میتوان گفت:« هیولا هولناک است.» آه! برادران این همان دوران دهشتبزرگ است، دهشتی که پیش از این نه در رؤیا، بلکه حتی در کابوسهای نیز گذر نکرده است. اینک، نفس این هیولا، همهجا را دمناک کرده است. هان! چه کار از این واجبتر که بینیهای تان را محکم ببندید، تا تعفن نفس این هیولا شامههای تان را به بیماری ترس و دروغ نیالاید.آه برادران! اینک دوران بیاشتهایی گوشها است. شاید بتوان از دهلیز سکوت راهی به تاکستان رستگاری و رهایی گشود. آری! سکوت. باید آنقدر هنر مند باشید که با سکوت سخن بگویید و با نگفتن گویا باشید. سکوت در انتظار نشستن نیست، بلکه گوشجان را به ندای فاجعه گشودن و هیبت و دهشت آن را با تمام وجود آزمودن است. سکوت تنها نیایشی است در معبد هستی که به ما تاب و توان رویارویی به هیولا را میدهد.ید که هدف همه آن پرگویی ها بوده است:
امید وارم با این فراز پیام آن نوشته قابل درک باشد
راست گفتی گل گفتی
چون ایرانیها بسیار افغانیهای مقیم ایران را اذیت میکردند
حالا هم می کنند
ودر آینده نمیتوانند
موفق باشی
یاعلی
سلام پیمان جان
منم خوشحالم بین منو تو ارتباط است
چی شوخی بود آن متن در باره افغانها که بود؟
با عرض سلام؛
از اینکه دوباره وقت شریف شما را اشغال میکنم مرا مورد پوزش خود قرار دهید. به بلاگتان سر زدم واقعاً بلاگ عالی ترتیب داده بودید.
واقعا کجاست آن روزی که کسی از جنازههای بینشان افغانان در زیر آسفالتهای جاده نزدیک بر زندان «سنگ سفید» سخن بگوید. و با نگاهی به این ملت و دولت ایران بفهماند که در کشور شما نیز مانند آمریکا نقض حقوق بشر و حتی قتل بشر میشود. (واقعهای که تقریبا در سال 75 به وقوع پیوسته است و به جز افغانان مقیم کشور به مثال اسلامی ایران کسی از این موضوع اطلاعی نیافت.)
اگر وقت نمودید به نوشتههای قبل و بعد من مخصوصا قسمت خط که بعد منتشر خواهد شد، سر بزنید. از شما واقعا کمال تشکر را دارم.
afghanteens.dariblogs.com (نوجوان افغان)
با تشکر وافر
غدیر علی صاحبی
26/3/85
من هم از ینکه از لهاظ قیافه شبیه مردم هزاره هستم . در ایران چه بد بختی های را که ندیدم در واقع هز ارها درایران به جرم افغانی و در افغانستان به جرم هزاره بودن میسو زند !
نظرات شما را در باره سایت هزاره جات خوهانم
با عرض سلام دوباره؛
بعد از خواندن یکی از نوشتههایتان به آن بسیار علاقه پیدا کرده و به سراغ نوشتههای قبلی شما در آرشیفتان رفتم.
در قسمتی به موضوع همجنسگرایی در ایران مطلب خواسته بودید. و از آنجا که من در ایران زندگی میکنم از این موضوع چندان بیاطلاع نیز نیستم.
عزیز جانم؛ از زمانی که این عالمان دین خود را ساختند و خود را وارد اجتماع اسلام و مسلمان نمودند باید اینگونه مسایل و مشکلات از نمونههای بسیار روزمرهای، ساده و ناچیز به حساب آید، به خصوص زمانی که این عالمان دین از خدا بیخبر وارد سیاست و حکومت نیز شوند.
بهتر است بگویم از اینگونه مسایل در کشور ایران اسلامی بسیار فراوان و زیاد دیده میشود به طوری که نوجوانان و جوانان ایرانی از دردها و خاطراتهای خود در این رابطه در بلاگها و سایتهایشان بسیار سخن میگویند و مینویسند. و این همه عقده (که باز عالمان دین خودساز، موجب آن هستند) باعث بیحرمت شدن صدها هزار دختر و بدنام شدن هزاران هزار طفل بیگناه بوده و است. و فقط موقعی به سر آقایان دولتمرد و میهندوست و اسلامنما میخورد که فقط مانند محمد بیجهای که بر سر اطفال بیگناهی که کلاً زیر 10 و 12 سال بودهاند عقده خویش را خالی کرده و بعد از انجام کار آنان را با ضربه سنگ بر سر به قتل رسانده، پیدا شود؛ آن موقع است که لرزی بر بدنشان میافتد و از ترس بیآبرو شدن تنها کسی را که خود باعث این موضوع و این مشکل نبوده اعدام میکنند. اما همان عاملان اصلی بر سر جای، مکان و مقام خویش هستند و هر روز بیشتر خمس و زکات به ایشان میرسد. در صورتی که هنوز محمد بیجه و بیجهها بودهاند و هستند تا زمانی که این آخوندها و عالمان دین باشند.
البته آقای پیمان در این مورد بسیار سخن گفتم ولی در آیندهای نزدیک در بلاگم در قسمتهای خط و کلید سخن خواهم گفت.
afghanteens.dariblogs.com (نوجوان افغان)
با تشکر وافر از بلاگ خوبتان
غدیر علی صاحبی
26/3/85
سلام پیمان عزیز
بعد از مدتها برت پیام میلوم. همی که جور استی و همچنان پرکار، خاطر ما جمع.
فرجام درس ومکتب ماهم بالأخره به پیری ما انجامید. اگرجوان-پیری ما طولانیتر بود بیشتر گپ خواهیم زد.
شما شاد زی.
اگر چراغ بود اینطور نبود
با عرض سلام؛
از اینکه دوباره مزاحمتان میشوم مرا ببخشید.
هرچه بیشتر مطالبتان را میخوانم برایم بیشتر زیباتر و جالبتر میشوند. اگر سعی کنید که کار با دری بلاگس را یاد گرفته و این بلاگ را در دری بلاگس پیاده نمایید، مطمئن هستم که خوانندگان بیشتری را به خود جلب نمایید.
با آرزوی موفقیت،
غدیر علی صاحبی
۲۸/۳/۸۵
با عرض سلام؛
یک لینک از بلاگ شما در بلاگ اسکای در بلاگ خود گذاشتهام.
موفق باشید،
غدیر علی صاحبی
۲۸/۳/۸۵
سلام بر پیمان عزیز!
مطلبی خوب با موضوعی تقریباْ عامه پسند گذاشته اید، همانطور که قبلاْ گفته بودیم شنیدن کی بود مانند دیدن! (در باب مهاجرت و سختی هایش) سختی خاص خود در ایران و در اروپا!
موفق باشید و سربلند
رضایی
بنظرم از شدت گرفتاری سرما که قار استی و هیچ آفلاین و پیام تلفن را جواب نمیدهی که سر خود هم قار استی
سلامت زی
بی نام ونشان از کته ترین جزیره دنیا!
پیمان گرامی سلام ! تو خو د دانی که ما جرم کلان دار یم > در افغانستان هزاره یم در ایران به همین قیافه هزارگی افغانی هستیم . تو هین نا سزا هر روز نثار ماست . اگر آل دل داری میخواهم من طقی با هم آل دل داشته باشیم .
سلاو درود پیمان گرامی
http://www.geocities.jp/af2jaghuri/index2.htm
لطفا بخوانید جالب است و نظربدهیید
باسلام نوشته هایتان را خواندم!بعد و در حین آن لذت بردم بعد از بعد با اجازه تان لینک تان را در وبلاگ خود ماندم. پیروز باشید
برادر عزیز و هدفمند سلام
چیزی خوبی نوشته اید
امیدوارم همه بخواند
موفق باشید.
پیمان عزیز سلام. خوب گفته ای و پخته و سنجیده گفته ای. با نبشته ای در مورد نشست سران اقوام دو سوی سرحد از ؛ قلیاقل؛ بروزم امید که وقت خواندن و نظر دادن به آن را داشته باشی.
سلام جناب پیمان ! نوشته های شما و دوست شما واقعآ خاطرات تلخ مهاجرت در ایران را به ذهن آدم میاورد. شاد باشی
سلام و عرض ارادت
هرچه مینویسی بدان قلم مسئولیت دارد
موفق باشی
سلام لالی اومید که جور باشی ایج الی اوالگیر نه موشی.
سلام و عرض ادب .
سلام ! کاملا درست است . من هم تاید میکنم . راستی چند روز قبل باز هم ایرا نی ها در شهر کازرون با شها دت رسا ندن ۷ تبعه هزاراره افغانی لو مان جاغو ری > فا جعه آفر یدند .
سلام حبیب جان با مطلب جدید (کمیسیون نا مستقل حقوق بشر) بروزم منتظر نظرات شما
سلامی به گرمای روزهای داغ تابستان خدمت دوست عزیز پیمان و همه دوستان افغانی.
از ظلم ها نالیدن و نالیدن در دنیای امروز بنظرم بی معنی است.
در دنیای امروز واقعیت مهم نیست مهم این است که اراده و خواست خود را چگونه واقعیت جلوه دهیم.
در جایی خواندم که در کاخ سفید امریکا تابلویی از یکی از نقاشان معروف (به نظرم یا پیکاسو یا داوینچی دقیق در ذهنم نیست) هست. در این تابلوی نقاشی هفت سگ دور یک میز در حال خوردن شراب و قمار زدن هستند. این تابلو در واقع صحنه بین الملل است و سگها نیز بازیگران بین المللی هستند که دارند برای سروری بر دیگران چانه می زنند. بطور قطع هم بوش (امریکا) و هم خامنه ی (ایران) یکی از این بازیگران هستند. در نتیجه مهم نیست که گوانتانامو یا تلی سیا زشت و منفور هستند مهم این است که اهداف چه کسی را تامین میکند و چه کسی قدرت چانه زنی بالا دارد و دروغ را در قالب واقعیت به خورد مردم میدهند.
امروزه متاسفانه افغانستان همان میز قمار هست و هم خامنه ی و هم بوش و امثالهم همان سگان بازیگر هستند. لذا بنظر من مهم این است که ما با بازشناخت خودمان اجازه ندهیم که الت قمار این ها شویم.
ارزوی موفقیت و شادی
شما از ایرانیهامیگوئید اونهامتسفانه چه بگویم؟
خدا در خربوزه پژواک:
اخیرا گزافخانه پژواک خبر از خدا درخربوزه میدهد. پژواک سال قبل نیز با نشر عین خبر ، خدا را در زیر شکم کدو بسته بود.
دیری نگذشت که خدا را از شکم خونین هندوانه کشیدند.
امسال خدای پژواک در بغل خربوزه چسبیده.
خدا خود داند که در آینده های نزدیک خدای پژواک در زیر بغل چی چیزی خواهد چسبید.
شاید هم اینبار خدا را در لنگ تره ببندند. بعد هم نوبت کچالو و زردک خواهد بود. خدا مهربان نوبت ما هم خواد رسید. شما چی ؟ ندیدی؟
راستی یادم آمد خرد بودیم به ما میگفتند شو چارده آغای(خمینی) را در روی ماتو (مهتاب) میبینین. مه خو هیچ ندیدوم.
دو معما خیلی شبیه هم اند: خمینی و ماتو - خدا و خربوزه.
پنا میبروم از این همه خرافه. ووووووووی ی ی ی
سلام
دوست خوبم به مسئله خوبی اشاره داشتید مسئله ای که سالها تکرار شده ولی هیچ کسی به آن نپرداختته نه حکومت نه رسانه ها واقعیت تلخی که همه از کنارش با سکوت می گذرند . خصوصا کشتار مهاجرین درکمب سنگ سفید که درسال ۷۳ اتفاق افتاد .
مسافر با ازدواج اطفال درقریه جات وطن به روز شد
واقعا از ته قلب تمام مهاجران این گپ را زدی
دوست محترم سلام !
شمارا به خواندن مطلب جدیدی ، دعوت می نمایم و منتظر دید گاه تان می باشم. کامگار باشید.
سلام
وبلاگ دانایی بروز شد. ضمنا مطالب تان را که مرور می کنم فکر می کنم کمی تند میرید.
فکر نمی کنی که سخنان درست تان هم درست نباشد؟
سلام
سلام دوست عزیز
مسافرهم به روز شد
چرا چت میکنیم ؟
نظرشما چیست؟
سلام پیمان عزیز
بسیار متاسفم که چنین خاطرات ناگوار و ناخوشایندی را در بهترین دوران زندگی تان تجربه کردید.
من وظیفه ندارم که از رفتار و کردار ایرانی ها دفاع کنم . خودشان باید پاسخگویی رفتار خود باشند. اما من فکر می کنم اگر بارانی بهاری که از طرف ایران هم بیاید شما شک می کنید که آیا باران می بارد یا آتش به هر صورت من به شما حق می دهم اما خوب است توجه کنیم که شرایط کمی و تا حد زیاد فرق کرده است و شاید این تفاوت به دلیل نوشتار امثال شما باشد.
ضمنا واژه بروز شدن که شروع دوباره زندگی و کار را معنا می دهد یا بروز شدن که معادل آپدیت انگلیسی ترجمه کردند شاید دقیق نباشد. اما شما کلمه خاص دری یا فارسی دیگر که بهتر باشد و افغانی هم باشد اگه سراغ دارید نقد تان را می پذیرم.
من فکر می کنم در نوشته های تان بیشتر چالش مطرح است تا راه حل، اگر راهکار ارائه دهید بسیار نوشتار روان تان روانتر خواهد شد. ضمن این که این توهم را که نوشتار تان عقده است را از بین می برد. به هر حال دوست عزیز اگه مضمون بروز شدن را گرفتید توقع داشتم که در باره مطلب نظرتان را بنویسید .
شاد کام و سربلند و خوش نام و روان قلم
سلام مجدد
شهادت حضرت فاطمه زها را تسلیت عرض مینمایم
اما آنچه کمال نوشته:دوست عزیزم من با تو غمشریکم . به امید صلح و آرامش در وطن عزیز ما
نه عزیزم او یک مرتد هست و تو یک مسلمان
راستی مثل کمال بچه نباش در میدان گفتگوها مردانه نظراتت را بنویس و قهر نکن
موفق باشی حبیب جان
لینک که فرستاده بودی رفتم و امیدوار شدم
آقایان نعیم جان و مارتین خان سلام بر هردوی تان!
قهرنیستم هموطنان خوب من. نمی دانم چرا این جمله را می نویسید که قهرم. ما اینجا آمده ایم که هم بخوانیم و هم بنویسیم. اگر نظرتان را بپذیرفتم خوش هستم و اگر رد کردم قهر هستم...؟؟ هرگز قهر نیستم و نخواهم بود قومای گل. اصلاَ عدم پذیرش نظر تان، در چشم تان به شکل یک «قهر» مجسم می شود و یا بصورت یک «قهر» بر بام ذهن تان پا می کوید ـ و الا من هیچگاهی قهر نبوده ام و نیستم و اتفاقاً دوست تان دارم.
در ضمن بجای شعار پایین، خوب بود اینگونه می نوشتید که:
دین عامل فقر، دین سرطان عقل، دین عامل جهل، بیسوادی و... فقر عامل توقف!
خوش باشین
سلام مجدد
دین را عامل .... نه تجدید نظر کن
باز هم خوشحالم که قهر نیستی
sghl
سلام
با این مطلب به روزم:
دلم برای پسر آفریقایی خون شد، اما وقتی شرایط کشورم افغانستان را مقایسه نمودم کمی تسلی یافتم. زیرا کرکسها و لاشخورها اگر مرغ اند، طبق مقتضای طبیعت شان اقدام به خوردن میکنند اما لاشخواران در کشور فقیر مثل افغانستان به آدمخواری مشغول اند
یک صدایته بکش آخر ... وی .
ایملت مسترد میکند ؟؟؟؟
چی گپ است ؟ طرف تو ؟؟؟
یک علامه بده .
دلواپس شدیم یک قسم .
خیرت باشد ان شاء الله ؟؟
سلام آقای پیمان؛
نکند دیگر ما را فراموش کردهاید، نظرات و ایدههای شما بسیار عالی هستند، اگر سعی کنید که آنها را بیشتر و بهتر بیان کنید. بد نمیشود. راستی سعی کنید نظراتتان را در مورد اسلام ایرانی و اسلام عالم دینی در ایران و اسلام نیز بیان فرمایید و در بلاگتان به ثبت برسانید.
با آرزوی موفقیت شما
صاحب آریان
۱۱/۴/۸۵
سلام
عموم اطفال از یکصد سال پیش، در اروپای غربی به مدرسه رفته و میروند ولی هنوز در بعض کشورها امکان تحصیل برای همگان فراهم نیست. حال آنکه سرمایة دانش بسیار مهمتر از سرمایة تولید است، زمانی که (سموئل اسلیتر Somuel slater) در سال (1789) بدون داشتن حتی یک طرح از انگلستان به آمریکا رفت، تا در آنجا روش ساختن ماشینهای نخریسی را آموزش دهد، به قول (تاردن Tardin ) تمام سرمایهای که صنعت بزرگ آمریکا از آن ناشی میشد، را در مغزش حمل نمودهبود.[7]
شما چه میگویید؟
ضمنا هر بار باید نام و آدرس را بنویسیم بهتر نیست از ین بلاگ صرف نظر کرده در بلاگفا یا پرشین یا پارسی یا جای دیگر ....
که نظر دهندگان کمتر اذیت شوند
سلام پیمان لالی. چطوری و کجایی ؟ گمی دمو غربستان .... طرف جاغوریها سیل هم نمی کنی .